حواس شش دنگِ جمع و جور و هزار جور خط قرمز و سيم خار دار و دزدگيرهاي امنيتي FBI را هم بشود فراهم كرد، باز هم آنكه بخواهد حريم خصوصيت و زومهاي مخفي ذهنت را قلقلك بدهد ( هر چند به مدت كوتاه )، كار خودش را مي‌كند و توجهي هم به تابلوهاي Danjer و no children و no adult كه با فونت درشت و قرمز و خون چكان ( creepy ) نوشته شده است، ندارد. آن وقت اتفاقي و كاملا اتفاقي ممكن است 22 تا ويروس عجيب و غريب و بومي ممالك پيشرفته دنيا و تازه رسيده از آن ور آب كنار SMS ها و عكسهايت، Ram ِ بيچاره و پاستوريزه و استريلت را كه هيچ وقت سراغ كارهاي بد بد نمي رفته، الكي الكي پر كند و فانكشن روزمره‌اش را مختل. همين اتفاق كاملا پيش پا افتاده اگر هنگام send شدن SMS تان رخ دهد، خودتان درك خواهيد كرد كه به چه سهولتي بقاي روابطتان با دوستانتان را به چالش مي‌كشاند. حالا اگر اين ويروسها زاد و ولد كنند و عريض و طويل و حجيم بشوند و يك لحظه هوس كنند يك خورده و فقط يك خورده محض مزاح و خنده و شوخي و شايد هم تعمدي پا را از گوشي موبايلت فراتر بگذارند و روي جوگولار آدم هاي اطرافت سوار شوند، آن وقت است كه تازه در اوج آرامش مبارزه‌ات شروع مي‌شود و ميدان مبارزه‌ات از حد محل كار و شهر و استان و شايد هم كل كره ارض فراتر مي‌رود . همين آدمهايي كه زماني در مرزهاي بغلي با صلح و صفا و زبان مادري و بومي خودت زندگي مي كردند، هدف اصلي و فرعي و ويژه و كاربرديشان راه رفتن روي nerve ِ تو ميشود و به اين فلسفه ميرسند كه اگر در اين دنياي هماهنگ، آرامش به آنها كمتر برسد ، بهتر است به هيچ كس نرسد! و محال است بگذارند اكوسيستم تو روي stable شدن را ببيند. تنها چيزي كه در مرام آنها با عدالت و طبق مساوات تقسيم مي‌شود، سختي و رنج و عذاب و استرس و اضطراب است و سعي مي‌كنند اين طور وانمود كنند كه ظلم به السويه عدل است...

اينجاست كه وقت نمايش‌ات مي رسد و هنرنماييت تازه شروع مي‌شود و بايد قابليتهايت را در برابر چشمان حيرت زده و از حدقه بيرون آمده‌ي اين ويروسهاي به ظاهر ادم و شايد هم دوست، درون حنجره‌ات بچپاني و دندان قروچه‌ي عظيمي نشان بدهي و تازه وقتي هنر نماييت به پايان رسيد مي‌فهمي كل اكوسيستمت را با امعا و احشايش لرزانده اي و تو مانده‌اي و يك پرچم سفيدِ بلند بلند در ان سمت مرزهايت ، كه وقتي نگاهش مي‌كني نور خورشيد چشمهايت را مي‌آزارد!!!!!!!!!!!

بايد هوشيار بود...

همه ميگن واسه درس خوندن همه چيو بايد ببوسم بذارم كنار!

اما خوب... ترك عادت... موجب... مرضه... گويا!

كتابخونه بيمارستان رازي تو شهرمون رو ديدم، بد نيست اما فقط تا 7 بازه از طرف اموزش اونجا يه قولايي داده شده، كه تا 12 بازش نگه دارن بايد ببينم چي ميشه...

درسو از داخلي شروع ميكنم و قلب...

هفتمين سمينار سراسري دانشجويان پزشكي امسال تو شيرازه، برادرام مقاله دارن كه به عنوان پوستر پذيرفته شده. من دو ساله كه نميتونم شركت كنم، چن تا از بهترين خاطره‌هاي دوره دانشجوييم تو همين سمينارا رقم خورد، روزهايي كه ديگه بر نميگرده...

- دوره دانشجوييم 2 بار شيراز رفتم كه هر دوتاش مال جشنواره سراسري شعر و ادب دانشجويان پزشكي ( مهرگان ) بود، برنامه‌هاي شبانه حافظيه‌اش اصلا از خاطرم محو نمي شه...



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٦ | ٩:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.