بالاخره 15 روز دوره‌ی رو زمینی با استاد دوست داشتنیم تموم شد...

صبحها 5:30 بیدار می شدم و مریضامو میدیدم و کارم تا 7 عصر طول می کشید _ باید جواب آزمایشاتو میدیدم و تکلیف مریضا رو مشخص میکردم_  ولی بالاخره تموم شد...

الان چند روزی هست که رفتم زیر زمین... 19 تا مریض دارم که 10 تاش اینتوبه هستن... اینجا واقعا ته دنیاست... چند تاییشون هم از طرف خانواده هاشون ول شدن و اهمیت نداره واسشون که چه بلایی به سر پدر مادرشون میاد!... جواب مشاوره ها رو هم میدم که اکثرش مال ترانسفر به داخلیه!!!

و اما استادم... تقریبا نیم متر ازم بلندتره و من حین پرزنت کردن مریضا دچار مشکل میشم... استادم زیاد خوشش نمیاد که من به تنهایی واسه مریضا تصمیم بگیرم و دوست داره همش بگم استاد اگه صلاح میدونید مریضو بفرستم دیالیز یا سونو و یا ازین چیزا...

2 تا رزیدنت سال یک هم بخش داره که خیلی خوشن!!! همش باید همه چیو چک کنم که چیزی جا نمونه!!!

به هرحال فعلا همه چی آرومه اما نه در حد حمید طالب زاده! چون میگن مدیر گروهمون گفته که تعداد کشیکامون کمه و میخواد زیادش کنه!!!!



تاريخ : پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩ | ۸:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.