چند روز پیش هنگام عوض کردن کانال تلویزیون، به خاطر مکالمات رد و بدل شده چند لحظه ای کانال را جابه جا نکردم تا ببینم چه اتفاقی دارد می افتد. مکالمه ازین قرار بود که مردی تنومند پشت میزی نشسته بود و داشت از فردی پشت تلفن سوال می پرسید: - چند وقته مریضین؟ - تا حالا جای دیگه هم رفتین؟ - چند میتونی بدی؟ چند ثانیه بعد تیتری از پایین صفحه رد شد با این عنوان: حراج کلیه های ایرانی!!!!!

فیلم مستندی بود برای باقی ماندن در دنیا.... برای زنده ماندن... معامله ای دو طرفه....

مستند ساختمان کوچکی را نشان می داد که مملو از افرادی بود که یا داشتند غر می زدند.... یا گریه می گردند.... یا فحش میدادند.... چانه زنی هم بود... دختر جوانی که سرپرستی دو خواهرش را بر عهده داشت و می خواست با فروش کلیه قرضهایش را بدهد و خانه اجاره کند... طبق قانونی که فیلم می گفت گیرنده دو میلیون و دولت یک میلیون تومان می داد و اگر گیرنده تمکن مالی داشت به عنوان شیرینی بر مقدارش می افزود....

مرد جوانی هم بود که داشت دست دختری را می گرفت که به دنیایش بیاید.... می خواست کلیه بفروشد تا قرضهایش را بدهد و اگر پولی ماند به طور قسطی تاکسی بخرد!!! دلم سوخت.... کاش کلیه های بیشتری برای فروش داشت وگرنه این پول به کجا میرسید....؟؟!

چه دردناک است به این نتیجه برسی که این کار آخرین تلاش مردان و زنان است برای زنده ماندن شرافتمندانه... زنی که تن نمی فروشد و مردی که هنوز دزد نشده!!!!  اما آینده خیلی شفافتر قابل پیشبینی ست.... پولی که تمام می شود و کلیه ای که دیگر نیست.... اجبار که باشد دختر شب مهمان غریبه می شود و مرد از دیوار همشهریانش بالا می رود.... و آخرش هم شاید خودکشی.....

باور کن همین می شود که آدم کلیه اش را دست می گیرد و راه می افتد توی خیابان و حراجش می کنند...!!!! توی بازار سیاه!!!!  20 میلیون کجا و 3 میلیون کجا؟؟؟!!

یاد راه پله پارکینگ بیمارستان می افتم که دیوار سیمانی اش پر از گروه خون و شماره تماس است با تاریخ....



تاريخ : یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ | ۳:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.