هیچ وقت فکر نمی کردم توی یک غروب دلچسب شرجی تابستانی در شمال، وقت بارش قطره قطره‌ی باران، روی بالکن خانه‌مان با عاشقانه‌هایم بنشینیم و از استخر جلوی حیاط، ستون های طبقه‌ی سوم و یا جشن شهریور ماه حرف بزنیم...

هیچ وقت فکر نمی کردم به این آرامش برسم و برسیم...

اصلا فکر نمی کردم چنین آرامشی وجود داشته باشد...

این روزها بهترین روزهای زندگی ام هستند که با اشتباه احمقانه‌ای معاوضه‌اشان کرده بودم...

علفهای هرز بالاخره مرده‌اند و در گورستانی متعفن دفن شده‌اند...

عمر این خوشی مستدام باد.....!

 

 

* این نوشته حتما مخاطب خاص دارد!



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.