شاید در این شرایط که دستم به نوشتن می رود بهتر بود از زلزله‌ی تبریز می نوشتم و عکس هایی که دیدم... خصوصا عکس زن و مرد جوانی که تنگ در اغوش هم مرده بودند... اما اتفاق خوبی برایم افتاده بود که باز هم دلم را گشادتر کرد و دوست دارم از این اتفاق بنویسم!

بالاخره در پایان سال 3 از پروپوزالم دفاع کردم...!

طبق قوانین وزارت خانه رشته‌های 3 ساله فبل از ارتقا 1 به 2 و رشته های 4 ساله بعد از ارتقا 2 به 3 می بایست از پروپوزالشان دفاع کنند. اما من وضعیت پیچیده‌ای داشتم! درست در شهریور سال یک انتقالیم به بیمارستان شریعتی  تهران جور شد و در نهایت طبق توافق دو بخش در آبان ماه بخش GI را راند کنم و حتی برنامه کشیک ماه به اسم من ریخته شد!!! اما نمی دانم چه شد؟ باور کنید استخاره هم نکردم... یکباره تصمیم گرفتم نروم!!! و با قراری که با دکتر ر و الف گذاشتیم این انتقالی به ابتدای سال 3 موکول شد و قرار شد من به خاطر این انتقالی عنوان پایان نامه هم نگیرم... بماند این وسط نیز معضل چیف شدن اضافه شد... بگذریم!!! در ابتدای سال 3 بدجوری به سیستم بیمارستان عادت کرده بودم و می شد دوری از خیلی چیزها را تحمل کرد و این شد که باز هم منتقل نشدم! کار که به اینجا رسید افتادم دنبال عنوان ... ظرفیت اساتید پر بود و منتظر شدم تا بالاخره جایی برای من باز شد و رسید به انتهای سال 3!!! روز دوشنبه 9 صبح در دفتر بخش داخلی دفاع از پروپوزال اینجانب برگزار شد... جلسه شیرینی بود و بحث به کشتیگیران شمالی و آرش و کامیار اعلایی هم رسید!!! در پایان جلسه هم یکی از داوران گفت که شنیده من بالاخره می خواهم سال 4 مهمان بیمارستان شریعتی شوم!!!!!

از پروپوزالم که دفاع شد بار بزرگی را انگار از روی دوشم برداشتند....   واقعا این تاخیر  داشت به یکی از کابوس های زندگیم تبدیل می شد...



تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱ | ۸:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.