بعد از مدتها با سینما آشتی کردم... آخرین بار رزیدنت سال یک بودم، روز بعد از یکی ازین کشیکهای له کننده با فرد دومی به دیدن فیلم نیش زنبور رفتیم... بد نبود. اما اینبار دیدن فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه ککی بود که داخل تنبان ما افتاده بود و این شد که من دوباره سر از سینما دراوردم... روحیه مان شاد شد!!!

هفته قبل فرصتی دست داد و با دوستان کنسرت علی قربانی را هم رفتیم... ساعت ده شب.. اجرایشان در باغ بود... سنی جلوی عمارت باغ درست کرده بودند و در فضای باز باغ صندلی ها را چیده بودند. هوا خنک و رقص نوری با رنگ های ملایم...

علی قربانی را اولین بار در تیتراژ مدار صفر درجه شناختم و بعد هم با شب دهم... راستش شیفته‌ی متن شعرهایش هم شده بودم... این بار مهتاب تر از بارانش بیشتر به دلم نشست ( تیتراژ سریال سایه ی آفتاب) :

ای واژه ی بی معنی
رویایی بی تعبیر
آغاز ترین پایان
آزادترین تقدیر

از قلب تو می روید
نبض غزلی تازه
پنهان شده ای در من
گمنام پر آوازه

تو سایه ی خورشیدی
تو بوسه ی در بحران
تو دلهره ای آرام
مهتابِ تر از باران

آرامش طوفانی
می سازی و ویرانم
رسوایی راز آلود
می پوشی و عریانم

من حادثه بر دوشم
من عشق نمی دانم
در هیچ تمامم کن
تا زنده شود جانم

ای واژه ی بی معنی
رویایی بی تعبیر
آغاز ترین پایان
آزادترین تقدیر

من را تو
، به خود خواندی
معشوقه ی ناخوانده

وقتی این آهنگ تمام شد برای چند ثانیه سکوت مطلقی بر پا بود و فقط باد بود که لابه لای درختان می پیچید... و چه فضای عاشقانه ی ارامی!!!

 



تاريخ : یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱ | ۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.