ضریب کای محترم _ نیروی متخصص_ خیلی زودتر ازانچه که فکرش را می کردم خودش را به شهرستان ب معرفی کرد. یعنی ششم ماه!!!! و من عملا فقط  6 روز از طرح یک ماهه را رفته بودم!!! ( 6 روزی که برایم به اندازه ی یک ماه بار کاری داشت) . از دفتر منابع نیروی انسانی دوباره پیغام فرستادند فلانی را بگوئید بیاید که می خواهیم بفرستیمش برود ولایت دیگر!!!!! دیگر حق انتخابی در بین نبود! شرط و شروط هم نمی توانستم بگذارم... باید می رفتم به شهری که می گفتند. شهرستان خ ....

شهرستان خ در 70 کیلومتری ماست. صبح می روم و ظهر بر میگردم. شنبه تا چهارشنبه...! بد هم نیست ! سرویس 6:20 صبح میاید دنبالم و 8:30 می رسیم به بیمارستان.... و 12 هم برمیگردم... راند بخش و دیالیز و اورژانس و درمانگاه ....

در عرض دو هفته دو مکان متفاوت را تجربه کردم . اما یک چیز به طور واضحی در هر دو جا مشترک بود... اخلاق یکسان روسای دو بیمارستان... روسایی که هر روز تا چشمشان به من می افتد سریع می پرسند، چند تا مریض بستری کردی؟؟؟ روسایی که من را به شکل کیسه های پر از پول می بینند که آمده ام کسری بودجه شان را جبران کنم!!!! 

طرح یک ماهه شمای کوچکی از آینده ایست که قرار است دران به خدمت بپردازم... بیمارستانهایی مقروض... بدون امکانات... بدون دارو.... بدون سونو... بدون سی تی اسکن... بدون ABG و  بیمارانی پرتوقع...

#####

ازینکه هرشب میتونم تو اتاق خودم باشم یا با دوستام وقت بگذرونم خوشحالم، دیشب دوباره با دوستان دور هم جمع بودیم و من از خاطرات طرح می گفتم، نمی دونم چی شد که بحث رسید به خیلی چیزها... هرکدومشون باز هم داشتند از گذشته ها می گفتند. اما فاطمه غیر منتظره از من پرسید: تو از چیش خوشت اومد؟ قیافه؟! پول؟! ماشین؟! خونواده؟؟!  دستامو  دور لیوان داغ چای حلقه کردم. خندیدم. گفتم: اولین بار که دیدمش، میخواست جای زخم تصادفش رو بهم نشون بده. تا آستینشو بالا زد. دیدم هیچ مویی نداره! با خودم گفتم چه خوب که نیازی نیست کرک و پرشو فردا از کف اتاق و دستشویی و تو ظرف غذا جمع کنم!!! اینطوری ازش خوشم اومد! جمله که تموم شد، انگار جوک تعریف کرده باشم  ترکیدند از خنده! ساکت شدم... راستش واقعیت همین بود، چیز دیگه ای نداشت که توجهمو جلب کنه... یه دلیل کاملا سطحی... دلیلی در حد دخترای تازه بالغ!!!! و شاید نابالغ! بحث دوباره از سر گرفته میشه و اینبار مهسا شروع میکنه به حرف زدن. ولی من تو فکر خودمم...

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.