تمام شد...

با سختی ها و لذت هایش تمام شد...

آشنایی با همکاران جوان و سرزنده و پایه بهترین اتفاقی بود که می توانست در اینجا بیفتد... صحبت و پچ پچ های توی سرویس بیمارستان که جای خود دارد... این مدت اخبارهای ساعت 7 و 8 را نیز از دست ندادم و به طور کامل در جریان امور دولتی و غیر دولتی قرار گرفتم!!!! یکی از این اخبار مربوط به کم فروشی کارخانجات بود و مثال عینی اش هم این بود که هر بسته ی 200 تایی دستمال کاغذی بین 140 تا 160 برگ دارد!!! - فکرش را بکنید ما از کجا باید بفهمیم که تعداد برگهای یک دستمال کم است تا نخریمش؟؟-  بسته های ماکارونی، باتل های نوشابه، و هر چیزی را که فکر می کنید می توانستید جزو این اقلام بیاورید!!!

این بحث کم فروشی اصلا به همین جا ختم نمی شود و  شکل مرموزتر و زیر پوستی ترش در تمام بیمارستانهای مقروض دولت در حال انجام است. راحتترین راهش ندادن یا کم کردن حقوق متخصصین به هر بهانه و یا حتی بدون دلیل است. چند وقت پیش متخصص زنان شاکی شده بود که کل زایمانهای طبیعی را برایش حساب نکرده اند. به همین راحتی! بیمارستان پول آن را از بیمه گرفته بود اما خوشش نیامد به حساب خانم دکتر بریزد!!!! متخصص اطفال هم میگفت کارانه اش اصلا ربطی به تختهای بستری و تعداد ویزیت ندارد، همیشه مقدار ثابتی پول به حسابش واریز می شود و اگر زیاد کار کرده باشد مابقی به حساب بیمارستان می رود!!! خودم هم که معلوم است! طبق قانون وزیرت خانه جدای از حقوق رزیدنتی ، بیمارستان باید بین 60% تا 90% این حقوق را به عنوان کارانه به حسابم واریز کند، و باز هم  بر طبق تختها بستری و راند دیالیز و اورژانس و ... هم چیزی اضافه کند، اما...

دو روز مانده به اینکه طرحم تمام شود، مدیر بیمارستان و سوپروایزر وارد اتاقم شدند و شروع کردند به گفتن این مطلب که شما چرا زود می روید تا 3 عصر نمی مانید، بیمارستان ما بدهکار است و کل درامدش از داخلی ست و شما کم مریض می خوابانید و اصلا تعداد ویزیت بیمارانتان کم است!!! نمی دانم این بیست روز کجا بودند که تازه یادشان افتاده بود من زود می روم _ و این را هم باید گفت که رییس بیمارستان جهت خوش خدمتی به بالا دستی ها تمام ماشین های بیمارستان جز یکی را مرخص کرده بود و کل بیمارستان با یک پژو می چرخید و من و دو متخصص دیگر خودمان بر می گشتیم  _ تعداد بیماران مراجعه کننده هم به لطف طرح پزشک خانواده ی شهری و سیستم ارجاع به زور به روزی 15 نفر می رسید!!! تازه من قانونا باید 3 روز درمانگاه را پوشش می دادم!!!بعد از بحث کوچکی تازه منظورشان را فهمیدم!!! فلانی! چون زود می رفتی از کارانه خبری نیست!!!! بالاخره پول آب و برق بیمارستان را یک نفر باید بدهد!!!

به همین راحتی!!!

دزد بازاری برای خودشان راه انداخته اند!!! 

البته ما که تسلیم نمی شویم!!!! برگ های برنده ای در آستین داریم!!!!!!نیشخند



تاريخ : پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ | ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.