بعضی وقتا آدم به جاهایی برمی گرده که فکرشم نمیکنه! شهر بابک واسه من ازون جاهاست!!! شهر دوست داشتنی که خاطره ی خوبی ازش نداشتم! فکر می کردم خاطراتش فراموش شدن ، اما یه جایی تو ذهنم رسوب کرده بود و بالاخره تو شنبه این هفته دوباره ذهنمو غلغلک داد!! مجبور شدم واسه یه کار اداری و چند تا امضا ٣ روز تو این شهر کویری بمونم. با اینکه ۴ سال پیش فقط ١۵ روز تو این شهر زندگی کرده بودم ولی تمام خیابونا، مغازه ها، سوپر مارکتها یادم مونده بود!! شهر بابک به قول مردمش دومین شهر سیاسی ایرانه و به همین خاطر از نظر شهر سازی و امکانات زیاد بهش رسیدگی نمی شه! افراد تحصیل کرده و باهوش زیادی داره که اکثرا بعد از اتمام تحصیلات قید شهرشونو میزننو به استانهای اطراف میرن و به خاطره همین جمعیت شهریش از سن بالا تشکیل شده. مردم ساده و مهربونی داره که تو این چند روز هم مهمان نوازهای خوبی بودن و کارامو سریع راه انداختن! روز آخر گشت کوچیکی توی شهر زدم... خیابون اصلیش تقریبا نسبت به گذشته عوض شده بود و پر بود از مطب پزشک!!! واسه خودم سوغاتی ماست اسپارشو هم خریدم!! خیلی دلم میخواست جاهای دیدنیشو دوباره برم. مثل میمند( شهری قدیمی که تو دل کوه کنده شده بود و قدمت هزار ساله داشت) اما وقت کم بود. داشتم بر می گشتم تو مسیر به این فکر می کردم که مرور این خاطرات نیاز بود تا دوباره به خودم ثابت بشه که تا حالا تصمیماتم درست بوده و قدم های آیندمو محکمتر بردارم

تاريخ : جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ٩:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.