حال و هوای عید را دوست دارم... حس کودکانه ای که مدتهاست با من است... سال به سال می گذرد و این حس پررنگ و کم رنگ می شود...

عطری که تو هوا پخش است... بارانیکه از چند روز مانده به عید شروع می شود و کار و کاسبی دست فروش ها را کساد می کن... خانه تکانی و شستشو هایی که همیشه باعث قطعی آب و گله های مادرم میشود... همه تکراری اند اما همیشه برای همین تکراری بودنش روز شماری می کنم!

#

 جدا از امکانات و قابلیتهای شهری، نحوه ی برخورد پزشک هم رشته ی خودت فاکتور بسیار مهم و تعیین کننده در افزایش امید به زندگی! پزشکانیست که ضریب K را شروع می کنند.

دکتر ع از پزشکان قدیمی شهر است و به قول خودش تا قبل ازینکه من بیایم، یک تنه جواب گوی جمعیت 50000 نفری این شهر بوده. کارش را خوب بلد است. یعنی برای خالی کردن توی دل آدم حسابی استاد است! از گوشه و کنار شنیدم که قبل از من یک کاردیوژیست و متخصص عفونی هم آمده اند و بعد از اتمام دوره ی طرحشان، متواری شده اند! از آن آدم هاست که جلوی رویت می خندد و پشت سرت...

#

هوس خریدن گل به سرم میزنه... گاهی وقتا گلی که عطرش میپیچه تو اتاق با چن تا شمع روشن تو شب، چنان آرامشی به آدم میده که با چیز دیگه نمیتونی تجربش کنی... از شمال تا جنوب شهر رو پیاده میرم، این شهر اصن گل فروشی نداره......دل شکسته



تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ٥:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.