پزشک که باشی لحظه لحظه و ثانیه ثانیه زندگی‌ات با امتحان می‌گذرد.

 

دو روز پیش ( 3/12/1385) این من بودم که می‌رفتم تا پوسته ترکدارم را دور بیندازم و ردائی نو به تن کنم. این من بودم که غرور را به خورد خیابان دانشگاه می‌دادم...

 

اما...

 

4 ساعت بعد این من نبودم که بر می‌گشتم، تنی خسته و روحی آزرده بود که پوسته‌ای کهنه را در خیابان مبهوت دانشگاه به دوش می‌کشید...

 

دلم برای خودم سوخت...

 

دلم برای تمام لحظه‌هایی که خسته از انبوه بیماران، عطش خواندنم سیراب نمی‌شد، سوخت...

 

دلم برای موهای سپید شده که تا همین چند ماه پیش اثری از آنها نبود سوخت...

 

دلم برای رویاهای سقط شده ام، هم سوخت...

 

پزشک که باشی این امتحانات می‌شود سیکل معیوب، می‌شود سیانوز، می‌شود جان کندنو کارسینوما

 

یعنی سرطان بدخیم جان کندن....................



تاريخ : شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.