این قسمت: من و مسوول مرکز

 

از مسوول مرکزمان متنفرم چون وقتی با ایده‌اش مخالفت ‌کنم، برای حرفهایم استدلال داشته باشم و به این ترتیب گربه‌ی دست اموزش نباشم اجازه‌ی رفتن مرخصی استحقاقی به من نمی دهد...

 

از مسوول مرکزمان متنفرم چون هنگام مشورت با آدم، از بین ده‌ها گزینه، دو گزینه را خودش انتخاب می‌کند و تو باالجبار باید آنی را انتخاب کنی که او می‌خواهد...

 

از مسوول مرکزمان متنفرم چون وقتی نمی‌تواند با دلیلهایش آدم را قانع کند، طرحی بودن  و بی‌تجربه بودن آدم را به رخ می‌کشد و از ده سال تجربه‌اش در لرستان می‌گوید...

 

از مسوول مرکزمان متنفرم چون وقتی در جلسه‌ی ماهیانه‌ی بهورزان نتواند پاسخ‌گوی علت ارزشیابی کم بهورزان را توجیه کند، گناه را به گردن پزشک خانه بهداشت می‌اندازد. تا پزشک خانه بیاید ثابت بکند این وسط بی تقصیر است کلی وقت و انرژی و احترام از بین رفته است...

 

از مسوول مرکزمان متنفرم که فقط جهت بیان این موضوع که بگوید من هم هستم نامه‌های اخطار که تا به حال در هیچ مرکزی سابقه نداشته برای پزشک خانه می‌زتد، آن هم بدون نگارش صحیح و بدون رعایت سلسله مراتب. بی آنکه لحظه‌ای فکر کند مدرک کتبی از خودش به جا گذاشته است...

 

از مسوول مرکزمان متنفرم که هر چند وقت یک بار می‌نشیند کنارت و از زهر چشم گرفتن از سایر پزشکان و بهورزان و ... می‌گوید تا غیر مستقیم بگوید فلانی حواست باشد من خیلی کارها بلدم...

 

و بالاخره

 

از خودم متنفر می‌شوم اگر نتوانم حد و حدودش را برای اولین بار و آخرین بار به او یاداوری کنم...

 

دیگر ظرفیتم تا خرخره تکمیل است. همین چند روزه تکلیف همه چیز را مشخص می‌کنم.

 

±±±±

 TinyPic image

 

جای تو توی این شلوغی نیست

 

دلت از ازدحام می‌گیرد

 

خوب من! مراقب خود باش

 

شهر دارد جذام می‌گیرد

 

دل تو ای پرنده‌ی غمگین!

 

که فقط زخم خورده از مردم

 

عاقبت می‌زند به دریا و

 

از همه انتقام می‌گیرد...



تاريخ : پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : Meri Monti | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.