ماجراهای مرکز ما (2)

این قسمت: باز هم من و مسوول مرکز

 

جنگ را شروع کرد. خودش. با نامه‌ای که برای بهورزان خانه بهداشتم و در عمل برای من زده بود با این مضمون که پزشک 2 تا از کودکان تاخیر رشدی‌اش را ندیده است.

 

استارت زد و من هم شروع کردم. گسترش، حراست و مدیر و معاون شبکه باید در جریان تخریبهایش قرار می‌گرفتند و در جریان گذاشتمشان. برگ برنده دست خودم بود. برگ برنده‌ی من درخواست غیر قانونی او از من برای کندن برگه از دفترچه بیماران برای تامین کسری بودجه‌ی داروخانه‌ی یکی از دوستانش بود...

 

در 2 ساعت و نیم جلسه‌ای محرمانه با حضور دکتر الف (مدیر شبکه) دکتر ش (معاون شبکه) آقای م مسوول گسترش و حراست شبکه، مات شد. اما پای هیچ کدام از حرفهایش نایستاد و هیچ کدامشان را گردن نگرفت. از مردانه غرورش که فقط هنگام تهدید من گر می‌گرفت خبری نبود. زیر همه چیز زد و مرتب می‌گفت: من نکردم، من نگفتم، من ننوشتم و اگر هم نوشتم اشتباه نگارشی بوده... عصبی بود و متشنج...

 

متفاوت با آدم چند روز قبل شاید فکر نمی‌کرد این قدر پرقدرت با دستانی پر در برابرش قد علم کنم..

 

به قول خودش در یکی از تهدیدهای دوستانه‌اش جنگ 2 تا پزشک باخت_باخت بود. ولی من چیزی از دست نداده بودم. به قول آقای م تو که طرحت تمام بشود و بروی او می ماند و این پرونده خراب و آبرویی که باید از نو جمع کند...

 

قبلتر ها گفته بود اگر اخلاقت عوض نشود یعنی چشم گفتن را یاد نگیری جای تو یک لحظه توی این مرکز نیست. توی همین جلسه دکتر الف به او گفت: اگر عرضه‌ی چرخاندن مرکز را نداری برو به مرکز ط م

 

قبلترها به من گفته بود زدن نامه برای خانه‌ها هیچ ربطی به تو ندارد و لی دوباره تصحیحش کرد: کاش زودتر می‌گفتی که اطلاعی نداری و من سخت نادم و پشیمان هستم برای این نامه و بی اطلاعی تو و ایراد نگارشی آن و الباقی...

 

باز هم گفته بود خیلی راحت می‌تواند مرا منزوی کند و یک حصار دورم بکشد ولی در کلاس روز 4 شنبه او بود که جدا از سایر پزشکان با موبایلش بازی میکرد...

 

و ضعیفتر از ان بود که فکر میکردم...

 

اوضاع فعلا خاکستریست

 

برخوردی نداریم

 

نه سلامی نه علیکی

 

فقط همچنان به بهانه‌ی شلوغی مرکز با مرخصی‌هایم موافقت نمی‌کند.  که آن هم هیچ، از دکتر الف میگیرم...

 

±±±±

 

شعری ندارم

 

روی شیارهای ذهنم بدجوری دلشوره رسوب کرده

 

اما این ترانه  مدام در ذهنم تکرار می‌شود

 

 

هیچی نیستی

 

اصلا از اولشم چیزی نبودی

 

واسه این حرفا کوچیکی

 

واسه این جور کارا زودی

 

 

 

 

/ 38 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر ايزدی

- ...مث اينکه دير رسيدم ! - پس جنگ آغاز شد ؟! - با يک سياست درست تونستی برنده جنگ باشی . - حالا بايد مواظب اوضاع باشی !

ليلا

سلام خانم دکتر! من ۲ هفته ديگه فاغ التحصيل ميشم و ميخوام با دوستام بريم طرح اما موندیم ۳.۵/۵ بریم یا یه جای نزدیک اما ۵/۵ ؟تهرانی هستیم ،دانشگاه تهران هم خوندیم. میشه بگید کجا دارید طرحتونو میگذرونید ؟و اصلا سیستم پزشک خانواده چطوريه؟درآمدش؟مزايا و معايبش؟ من وبلاگ ندارم ،ميشه همينجا جوابمو بدين؟ ای ميلمو مينويسم. از لطفتون ممنونم.

پدرام

سلام بر مريم خانوم آشنا!.. اولا اینکه..ای ووول..ای ول..داش مريمو ای ول!!.. خوشمان آمد..خوشمان آمد!.. آقا همچی بزن جلوبندیشو بيار پايين که ديگه ديگه همش عقب عقب راه بره!!.. بيخيال زيرآب ميراب!..تو طرحی هستی..غمت مباد!.. در ضمن..به بهههههههههههههه..ميبينم که از بروبکس داش سيا هستی که!!.. آقا چندين برابر خوشمان آمد خوشمان آمد!..ما نسبت به هر گونه سياوش و دوستان ارادات خاصه و عامه دارندی!!.. یادش بخیر اون دوران..پیر شدیما!! بسی مشعوفناک شديم!.. راستش حجم نمونه رو يادم نيست منم جز مدرسين بودم يا نه (بعيد ميدونم!)..اما همون دور و برا میپلکيدم!!..يحتمل همديگر رو زيارت کرده ايم!.. بهرحال..خوشوقتم!..آقا يه برنامه بزار نبينيم همو!!.

متو

خوب فيتيله‌پيچش کردی ... آفرين ... خوشم اومد. سعی کن يواشکی در طول زمان نقطه ضعفهاشو جمع کنی البته با مدارک مستند تا اگه دوباره دم جنبوند استفاده کنی.

لاله

مشکل من هميشه همينه . هر وقت ميخوام از حق خودم دفاع کنم بعدش کلی ناراحت ميشم برای طرف مقابل . !!!!

کارمن

ببين مريم غير از اين از تو انتظار نمی رفت و نخواهد رفت. با توجه به پست بعدیت دلشوره ت لابد مال پایان طرح و شروع دوره ی جدیده! به پشت سر و به دور دست نگاه نکن. دانش گذشته و جذبه ی آینده رو مزمزه کن و برای همین امروز، همین امروز، زندگی کن.

مريم

خوش‌به‌حالت که اينقدر شجاعی. من هم مثل تو گير يه رئيس عوضی افتادم ولی نمی‌دونم چرا نمی‌تونم جلوش واستم. اصلا نمی‌دونم از چی می‌ترسم. با اینکه حقوق کم -محيط مزخرف- همکارهای بدردنخور دارم ولی نمی‌دونم چرا اينقدر ترسو هستم.

مهرداد

از اينكه دليرانه روي اوشون رو كم كردين يه ايول مشتي . من هم به اين نتيجه رسيده ام كه پزشك حانواده فايده نداره . 1.200 وعده كرده بودن 1 دادن برا 24 ساعت كار و درگيري با يك مشت آدم نفهم . البته من فحش ها و بي نزاكتيهاي و نا سپاسي هاي همه آن مردم رو به نارو زدن شبكه بهداشت براي حقوق ترجيح مي دهم . الان مطب زدم با 3 تا مريض شروع كردم تا خدا چه بخواد . من مي خواستم خدمت كنم نذاشتن. شما هم درس بخون كه پزشك خانواده هر وقت اراده كني فت و فراون كار هست . ولي مسئولين شبكه با اين كه پزشكن خيلي نفهمن . از ماست كه بر ماست . موفق باشيد شيرزن