بهورز سالاری

بالاخره بعد از کش و قوس‌های فراوان در مورد نقل و انتقالات پزشکان مراکز، یک هفته پیش مسوول مرکزمان رفت و قرعه‌ی دکتر پ که مشابه او را تنها در سریال خانه‌ی پوشالی و در نقش فرانسیس ارکات میتوان یافت به نام مرکز بیچاره‌ی ما افتاد و اینچنین شد که نفس محبوس در سینه‌ی همکاران ازاد و بالاجبار ما دچار تنگی نفس شدیم! حالا ما هم خودمان را از هرگونه جار و جنجال و حواشی مربوط به تغییر ساعت صبحانه و تغییر اتاقهای همکاران و تغییر وضعیت فیکسهای صبح و قیلوله‌های عصر کنار کشیده‌ایم و ارام و سر به زیر  به امورات 2 خانه‌ی بهداشت خودمان می پردازیم! این بماند که دکتر پ از نظم موجود در پرونده‌ها، فایلها و طرحهای مداخله‌ای و managment بیمارانم بسیار خوشش امده و قصد دارد بخشی از وظایف مدیریتی را به دستان با کفایت من بسپارد!

اما نکته‌ی جالبی که سبب شد من این پست را روی آنتن ! بفرستم رفتار ناشایست یکی از بهورزان مرد، با سابقه و سواد در حد دوم راهنمایی و تنبل در یکی از خانه بهداشتهایمان با دکتر پ است. فرد مذکور در اولین برخورد در جلسه معارفه خطاب به دکتر پ گفته: " ببین دکتر! به دکتر قبلی هم گفتم، به تو! هم میگم من ساعت ورود و خروجم به خودم مربوطه" ( یعنی به شما مربوط نیست) و یا امروز در اعتراض تلفنی دکتر پ که از مرخصی‌های روزانه و بدون اطلاع فرد مورد بحث به سطوح امده بود، بهورز مذکور پیغام فرستاده که : " هرکی با من کار داره بیاد اینجا " ( یعنی من پیش دکتر نمیام اون باید بیاد پیش من)!

اینجا بود که اولین جنگ خانگی شروع شد و

 

دکتر پ طی نامه‌ای که رو نوشت ان به خانه بهداشت و گسترش و معاونت شبکه و مدیر شبکه رسیده، هر گونه پایش و ویزیت پزشک، ماما و کارشناس و کاردان را به خانه بهداشت مذکور ممنوع اعلام کرده و از سرگیری ان را منوط به بازپس گیری کتبی حرفهای بهورز محترم و قول عدم تکرار موارد فوق دانسته است.

 

حالا همگی منتظریم ببینیم در این جنگ سیاست مدارانه چه کسی عقب مینشیند؟ ( البته در این سیستم بهورز سالار ما طرفدار دکتر پ هستیم!)

 

آنگاه که در فراز و نشیب طوفان زندگی، غافل از یاد خدا در حال بریدنی،

 از رحمت لایزال الهی غافل مباش...  (عنکبوت-23)

 

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

یادمه یه بار یک نگهبان بیمارستان به یکی از بچه ها اهانت کرد و یا پیگیری ها زیاد قرار شد که رئیس بیمارستان معذرت بخواد کتبا تا همه برن بیمارستان اما هیچ وقت اتفاق نیفتاد.....

جوراب پاره و انگشت آزاد

هيچ چيز برای يک پزشک دردآور تر و خسته کننده تر و انرژی گير تر از يه بهورز پرتوقع تنبل بی ادب نيست.....البته عکسش هم صادقه....راستی مرسی از لطفت.ممنونم دوست جانم.

سپهر

انگار زندگی بدون طوفان وجود نداره. انگار نور رحمت لايزال الهی رو موقع طوفان بهتر ميشه ديد. انگار جنگ و درگيری جزء لاينفک زندگی اجتماعی آدماست. ولی انگار من ديگه بيشتر از اين نوشتنم نمياد. چون کشیک دیشب حسابی تمرکزمو بهم زده. بقيش باشه سر فرصت. فعلا ...

ميم

واي كه ديدين اين دعواها به خصوص بيرون گود هم كه باشي چه حالي داره

مير سعيد

در دست اقدام است... به زودی...

متوترکسات

مگه دانشگاه شما اداره تخلفات نداره؟ بنظر من شبکه‌های بهداشت و درمان و واحدهای مرتبط با آن حسابی هوای بهورزان را نگه می‌دارند که آنها اینگونه پر رو می‌شوند. بهتره مستندات رو به اداره تخلفات ببره و مستقيماْ مطرح کنه. چون اگه از شبکه جوابی نشنوه باقی بهورزان هم پر رو خواهند شد و کسی جلودار آنها نخواهد بود.

هادی

سلام دکتر واسه مقاله ها خیلی ممنون ولی می خوام طرح بدم بعدم پایان نامش کنم اگه شد. می خوام یه هیستوری بگیرم از کیسای دچار کیست یا تب مالت یه طرح اپیدمیولوژیک:؟؟؟؟تو بیمارستان

پيام

سلام.در جنگ پيروز باشين .