بر گرفته از وبلاگ زنانه ترین اعترافات حوا

قطعه گمشده   
  

خانم دوست، روانشناس است. چند روز پیش بود که می‌گفت:« ازدواج ها یک سال اولش خوبه. چون آدمها، عاشق هم نمیشن، عاشق تصویرِ هم میشن. تصویری که تو ذهن خودشون ساختن. که خیلی هم با واقعیت طرف مقابلشون فرق داره. بعد از یکسال، چیزی از اون تصویر نمیمونه. خیلی هاش خراب میشه و میریزه. حالا یه تصویر جدید دارن. ولی باز هم با اون « تصویر» زندگی می کنن. اینجوری میشه که هیچ وقت «خود» اون طرف رو نمیبینن و نمیشناسن.»

بله. بعضی وقت ها تصویر ها می ریزند.فرو می ریزند. تو می مانی و تکه ها. آدم ها چند دسته می شوند این جور مواقع. آن هایی که ازدواج کرده اند معمولن می مانند. مجبورند بمانند. یا با تکه های بند زده شده ی تصویر قدیمی شان ادامه میدهند و زندگی شان همیشه جنگ است، یا تصویر تازه را میپذیرند و هر جوری باشد با آن کنار می آیند.

آن هایی که ازدواج نکرده اند، سرشان توی آسمان است هنوز. دلشان می خواهد همه چیز خوب و گل و بلبل باشد. اگر کمی بی رحمی و واقع بینی داشته باشند، و ترسو نباشند، می روند.

وگرنه،می مانند. با همین تصویر قدیمی هم می مانند. تکه هایش را به هم می چسبانند و ادامه می دهند. گاهی وقت ها چشم هایشان را می بندند، گاهی گوش هایشان را می گیرند، گاهی هم می خوابند. هر کاری می کنند تا باور کنند تصویر هنوز همان است. آن آدم همان است. خب این هم که عاقبت اش معلوم است.

دسته ی سومی هم هست البته. آن هایی که می مانند. تکه های شکسته را گوشه ی دلشان قایم میکنند، دست هایشان زخمی می شود، ولی می مانند. تصویر جدید را می بینند، سخت است، ولی سعی می کنند دوستش داشته باشند.از صفر شروع می کنند. روی کاغذ سفید، نوشتن آسان تر است تا اینکه بخواهی نوشته هایی را که با روان نویس سبز سدری جایی نوشته ای، با این اطمینان که قرار نیست پاک بشوند، پاک کنی و دوباره بنویسی. این بار البته نه با روان نویس سبز سدری. 

سعی می کنند بمانند، و خوب باشند.

برای چه؟ برای احترام به خودشان...

 

/ 3 نظر / 58 بازدید
sama

ای روزگاررررررررررررر

من

یعنی واقعا یه ازدواج واقعی که دو طرف مثل دو دوست از بودن کنار هم لذا ببرند در این دنیا وجود ندارد؟ شاید هم خیلی ها نقش بازی می کنند ؟