نوستالژی

زمانی که من 6 ساله بودم، از مهد کودک خبری نبود و آمادگی می رفتیم. دوستان من در آن زمان سجاد، فرشید، میلاد و ریحانه بودند. هم سن بودیم  و همسایه و آمادگی که همه مان به آنجا می رفتیم سر چهار راه خیابانمان بود و هر روز 5 نفره راه می افتادیم روی میزهای دراز کلاس می نشستیم و دوباره با هم برمی گشتیم. شر ترین روزهای زندگی ام همان زمان بود. همان زمان که پسرها برایمان غیرتی می شدند و نقشه هامان را بی چون و چرا اجرا می کردند!!! از پشت نیمکت با ماژیک روی مانتوی بچه ها یا کفش هایشان خط می کشیدیم. توی کلاس جیغ می زدیم و معلم را می ترساندیم. تنبیه هم می شدیم! حبس در دستشویی مدرسه!!! طبق قرار همیشه یکی از ما به عنوان مظلوم نمایی بیرون می ماند و بعد از رفتن خانوم اربازادگان به نجات بقیه می امد . بزرگتر که شدیم اسباب کشی از از آن خیابان مرا از دوستهایم جدا کرد و دورادور خبرهایشان را از مادرم داشتم و در عروسی فرشید و ریحانه مهمان ویژه بودم.

امروز عصر با مادرم به مغازه ی مادر فرشید رفتیم. لوازم بهداشتی داشت و از دیدنم خوشحال شد، من سراغ همه را ازو گرفتم. سجاد آرزوهای بزرگ داشت و چند مغازه ای از یک پاساژ را خریده بود اما حالا ورشکست شده بود و متواری!!! فرشید طلافروشی داشت. او هم ورشکست شد و همین یک ماه پیش هم از زنش جدا شد!!!! میلاد کارمند معمولی شرکت مخابرات بود و هنوز مجرد مانده. ریحانه را خودم خبر داشتم. تا دیپلم بیشتر ادامه نداده بود و چند سال پیش ازدواج کرد و یک سال پیش هم همسرش فوت کرد!!!!

حس عجیبی داشتم. جمعی که هر کسی برای خودش ارزوهایی داشت، چه زود طعم تلخ شکست را چشیده بودند... به قول مادر فرشید فعلا اوضاع من از همه بهتر بود! در جوابش لبخند زدم! فعلا همه چیز آرام بود ، اما از فردا کسی خبر ندارد... 

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

چقد ته نوستالژی تلخ بود

ممول

الهییییییییییییییییییییییییییی.واقعا که نوستالژی رو معنا کردی. حالا سیب منو بده برم[چشمک]

ریحانه سادات (هوالقادر)

دلم برا ریحانه ی اخر نوستالوژی سوخت[گریه]

امین

با سلام به روزم با "پشت بام" و منتظر قدمهای شما http://mardesiahpoosh.blogfa.com

رکسانا

امیدوارم فردای تو بهتر از همه روزهای گذشته ات باشه . و فردای اونها هم .[گل]

جوراب پاره و انگشت ازاد

[نگران]

علف های خیس

سلام بنده رو بعد مدتها یاد دوران آمادگی انداختین البته من مهد هم رفتم اما چیزی یادم نیس ولی دوستان آمادگی خواهرم بود و نیما خواهرم وکیل و یه بچه هم داره نیما هم فیلیپین دندان پزشکی می خونه منم برا شما کامنت می نویسم ممنون برا ای نوستالژی صورتی!!!