یک آدم نفهم...

همیشه اولین کشیک بعد از دوره ی طولانی Rest ( استراحت بعد از ارتقا در شمال و خانه ی پدری و مسافرت های دلچسب کوتاه مدت با دوستان قدیم دبیرستان! )خیلی سخت به نظر میرسه ولی تو همین کشیک مورد جالبی پیش اومد که تعریفش خالی از لطف نیست...حدود ساعت 5 عصر توی بخش اندو بودم که  پزشک ICU ی داخلی تماس گرفت و گفت که بیماری نیاز به ویزیت  من  داره... اردر بیمار DKA رو با اینترن مرور کردم و سریع به ICU رفتم... بیمار زن جوان 24 ساله ای بود و 4 سالی می شد که به علت infertility  تحت درمان قرار داشت اما علت پذیرش در ICU کاهش سطح هوشیاری به صورت دروزی State بود... همراهان بیمار هم هیچ هیستوری از مصرف داروی خودسرانه یا برای infertility نمی دادند به قول خودشون یه دفه گیج و ویج پیداش کرده بودن... کارهای اولیه برای بیمار انجام شده بود و در همین حین بیمار سطح هوشیاریش به طور کامل افتاد و دچار فشار پایین و fever شد... وقتی به iCU رسیدم بیمار intubate و متصل به ونتیلاتور بود... با لووفد و دوپامین فشار 90 داشت و رزیدنت نورولوِژی در حال  exame بیمار... از قبل بیمار اکو شده بود و چیزی به نفع massive PTE نداشت.... بتای بیمار هم منفی بود..... با احتمال Poisoning هم برای بیمار دابل لومن گذاشته بودند و  CXR هم نرمال بود... معاینه ی بیمار جز مردمکهای مید دیلاته با اسلاگیش  reaction به نور .... کاش صدای لانگ ... شکم نرم چیزی نداشت... 3 تا نالوکسان هم گرفته بود که پاسخ دلچسبی نداده بود... به فلومازنیل هم جواب نداده بود به نظرم رسید که با توجه به سابقه ی infertility به ابدومن اپروچ  بشه و در کنارش یه هیستوری بهتر دارویی گرفته بشه( در حالیکه شوهر مریض و همراهاش یه کیسه دارو اورده بودن که کمک زیادی نمی کرد).... آنتی بیوتیک وسیع الطیف هم که میگرفت... و در نهایت قرار شد اگه به چیزی نرسیدیم ریسک فشارهای پایینو قبول کنیم و بیمارو دیالیز بفرستیم ( ما تو ICU ی داخلی روش CRRT نداریم و مجبوریم به زور هیدریشن و دوپامین و لووفد مریض رو همودیالیز کنیم)  برای این بیمار با دکتر ث اتندینگ نفرو هم  مشورت کردم... نظرشان روی دیالیز بود....بعدا هم چیف مریضو راند کرد و نظرش این بود که به علت تب دوباره BCT بشه و LP انجام بشه... مریض دوباره سی تی شد ولی به علت fatty بودن و اینکه نمی تونست خوب Position بگیره Fail شد... آنتی بیوتیک بیمار به مننژیت تغییر داده شد.... در نهایت با دکتر میم که برای راند اتفاقات بیمارستان هم اومده بود بیمار ویزیت شد و ایشون گفتن 10 تا نالوکسان ترای کنیم.... و در کمال ناباوری بیمار با حالت آه و ناله برگشت!!!!!! همزمان دکتر سین از پزشکان معروف شهر به ملاقات بیمار اومده بود و همون اول گفت که این خانوم همسر منشی منه و یک روز در میون خودکشی می کنه!!! حرف که به اینجا رسید تازه شوهرش زبون باز کرد که آره چیزی خورده و جلوی مادر زنم روم نشد بگم. من دو تا زن دارم که هر دوتا تو یه خونه با من زندگی میکنن و همیشه هم با هم دعوا دارن.... ! و بعد رفت سراغ زنش تا قربون صدقش بره!

واقعا کفرمون درومده بود... از صبح این همه کار انجام شده بود ... این همه انرژی که صرفش شده بود... اگه این زن حین یکی ازین نقل و انتقالات می مرد. کارمون به کجاها که نمی کشید!

جالب اینه که وقتی از شوهرش پرسیدیم زنت چی خورده ؟ می خنده  میگه حالا یه چیزی خورده چه فرقی میکنه حالا که هوش اومده!!!

 واقعا عصبانی بودم...

 آخه یه آدم چه قدر میتونه نفهم باشه که این جور جون یه نفرو به بازی بگیره؟

/ 8 نظر / 30 بازدید
crescendo

احتمالا این بنده خدا سوگلی اش نبوده !!! از خداش بوده بمیره که بره سراغ همسر عزیز و سوگلی اش

مینا

یعنی حیفه نفهم !!!! من اگه اونجا بودم بامردک دعوام می شد !!!

محمد

یادمه کتابی درباره ی بیشعوری معرفی کرده بودی، این، یکی از هموناست....

ریحانه سادات

باموضوعی مرتبط با اهانت دشمنان اسلام به پیامبر عزیزمان اپم... تشریف بیارین

مونا

کیس جالب و لج آوری بود. .... می تونم بپرسم ؛دبل لومن؛ یعنی چی؟

مهدي

حالا چرا روتو برگردوندي قهري؟البته گل پشت و رو نداره!

zizi

من موندم اگه یکی دکتر نباشه چی از این متن می فهمه ؟! ببخشید سرزده اومدم اتفاقی گذرم افتاد اینجا .